قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

188

تاريخ نگارستان ( فارسى )

شيوع تمام داشت بيت : چنان قرص جوين را اعتبار است * كه گوئى روى گندم‌گون يار است عشاق را كه عذرخواهى سواى غم و الم جوانان شيرين شيم نبود از ابتلاى انغلا آن هوا و هوس از سر بدر رفته عشقبازى با قرص ماه و گردهء مهر سپهر ميكردند و از غم نان كار بجان و از حسرت گوشت كارد به استخوان رسيد مصراع : عاشق بيچاره نان ميگويد و جان ميدهد بيت : چنان قحط سالى شد اندر دمشق * كه ياران فراموش كردند عشق چون عسرت و تنگدستى بمرتبهء بود كه جنس غذا همچون نوع عنقا ناياب شده گوشت به غير از بدن آدمى جاى ديگر نبود بنابراين هرگاه فرصت دست دادى غالب ، مغلوب را در ربوده به دو سد رمق كردى در خلال آن احوال شبى مؤذن بيچارهء بر بالاى مناره مناجات ميكرد كه كمندى بر وى افكندند دستارش در كمند بند شده آن مستمند بهزار زحمت سرى بسلامت برد و تا آن بلا در ميان مردم شيوع داشت ديگر تذكير نگفت . [ 337 - قحط سالى نيشابور . ] 337 تمثيل در ترجمهء يمينى مسطور است كه در سنهء 401 احدى و اربعمأة در نيشابور چنان قحط شد كه در آنجا قريب صد هزار پير و جوان از حسرت نان جان دادند يكى از معارف نزد شيخ ابو طيب كه يكى از دانشمندان آن بلده بود درآمد و چنان تقرير نمود كه هم در آنوقت شب هنگامى از فلان كوچه ميگذشتم ناگاه حلقهء كمندى در گردن بنده بند شده كار بسرحد اختناق كشيد تا آنكه مرا بكوچهء كشيده عجوزى از دور دويد و هردو زانوى خود را چنان بر خصيتين من زد كه مدهوش گشته آنوقت به هوش آمدم كه جمعى بر سر من گرد گشته آبى بر روى ميپاشيدند و از هواى كار چنان مفهوم شد كه آنگروه در حين مرور حال من شعور يافته مرا از آن نوع مكروه خلاصى دادند و بهزار زحمت خود را به خانه انداخته مدت بيست روز بيمار بودم چون صحت به من قدرى روى نمود سحر بجهة اداى فريضه به مسجد رفته بنابر اقامت اذان بسر منبر برآمدم ناگاه بكمندى گرفتار شدم دستار وقايهء حيات مستعار من شد . [ 338 - فرع اتابكان فارس كه يازده تن بوده‌اند ] 338 فرع اتابكان فارس كه معروفند بسنقرى يازده تنند و مدت حكومتشان از سنهء 543 ثلاث و اربعين و خمسمأة تا سنهء 663 ثلاث و ستين و ستمأة صد و بيست سال سنقر بن مودود يازده سال و يازده ماه زنگى بن مودود چهارده سال تكلة بن زنگى بيست سال طغرل بن سنقر بن مودود نه سال سعد بن زنگى بن مودود بيست و هشت سال ابو بكر بن سعد سى سال سعد بن ابو بكر دوازده روز محمد بن سعد بن ابو بكر دو سال و هفتماه محمد شاه بن سلغر شاه بن سعد زنگى پنجماه انس خاتون بن سعد زنگى بن ابو بكر بن سعد يكسال .